سرودي بر ابتداي بستر ...
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 20:58
- زانو بزن و در برابر خداي اتاق ، اقرار كن براي من است - زانو مي زنم و در برابر خداي اتاق ، اقرار مي كنم براي تو است - دل ات - دل ام - انديشه ات - انديشه ام - گيسوان پريشان ات بر بالشِ موعود كه اينگونه اينك گسترده است - همان ها كه تو مي گويي ام - نگاه ات - نگاه ام - دستها و همشيره گانِ سينه ات كه تر...
پرگار ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
بیزار در شبانِ نخوابیدن بیهوده در روز روزِ همه اندوه اینگونه ام و هیچکس را هم مانند خویش نمی بینم مانند خویش نخواهم دید من را چه می شود ؟ - دردِ تمام گشتنِ اقیانوس ؟ - اندوهِ بمب گذاری مرتع ؟ - یا انقلابِ بیهُده در یک کوه ؟ دیگر نمی دانم و در حوالیِ خود پیوسته می گردم مانندِ اسبِ پیرِ آسیابانی در یک...
new message ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
آسان به دستهای تو تسلیم می شوم نبض مرا بگیر تماشا کن اینگونه به دو منطقه تقسیم می شوم . . .
رفراندوم ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
تنها اگر تو بگويي :" آري ..." ديوار انديشيدن به يك پنجره را تصميم مي گيرد ... تنها تو بگو آري تو بگو آري تا آسمانِ من از خواب برخيزد خورشيد را بپذيرد ...
از دست دادن ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
چیزی با اهمیت نیست از دست دادن تو بجز دقایقی که تنها می شوم از روی صندلی ام بلند می شوم راه می روم تا زیبایی تو را فراموش کنم هر بار موفق می شوم و به صندلی ام برمی گردم . . .
قطعنامه ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
امشب به ياد و خاطره ي روزهاي سبزبيدار مانده ام كه سراغي بگيرم ازآن روزهاي خوب كه شايد خيال بود ...*آري زمان گذشت و تكاپوي روزگاراينك مجاهديست كه نستوه مانده استيعني دوباره چرخِ نخوابيده ي زماندر فكرِ يك تولدي ديگر ز حادثهمي چرخد و هنوز ابايي ندارد ازكشتار بي تأملِ انسان و عاطفه ...مردم عوض شدند و دگ...
پرتره ي زيبا ، پرتره ي زيباتر ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
این بار از زیبایی آن بار زیباتر زیباتر از تکرار ... به تکرار زیباتر شاید همین تکرار و زیبا یک غزل باشند حتی همین دو واژه را بردار ، زیباتر ؛ از پیشترها باز می گردی به فرداها بانوی از" من تحتها الانهار" زیباتر در بی چراغیهای شهر خواب زیبایی درباره ی یک پنجره بیدار زیباتر تقویم تکرار تو را تاریخ برمی ...
هر انسانِ اسفند ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:34
دلتنگ ، مثل بحث قناريها بر شاخه هاي خالي و بي رنگم بگذار ساده تر بنويسم كه بي اتفاقِ فصلِ تو دلتنگم بشكاف انجمادِ اتاقم را در يك عبورِ گرم و شتابان كه يك عمر بين بهمن و مردادت درحدسهاي حادثه آونگم شعري به دستِ خاطره جا ماندم وقتي به شكل معجزه خنديدي دارم به شكل يك كلمه تنها با حمله هاي دور تو مي جنگ...
برسد به دست زمان ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:33
سلام ، حالِ تمامیِ دوستان خوب است و حال من به دروغی به رایگان خوب است هنوز خانه به جادوی آب ، آباد است و نان به رغمِ گرانیش همچنان خوب است غرض ملال دلی پُر و دستهای تهی ست وگرنه دین و دعای تمامِ مان خوب است هنوز شهر من از شرق تا به غربش باز هنوز هم خبرِ رویِ پیشخوان خوب است نگاه کن ! به تو دارم دروغ...
برای هر ، همه یا هیچ کس ...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 12:33
بهترین کار بعد از اینکه یک در رو یک جایی با یک تصمیم کبرا بستی اینه که دیگه بعد از اون با دستگیره ی اون در ور نری ... واضحه که من رو به سختی میشه در -طبقه کسانی که با رویکرد "انواع" دسته بندی میشن و بعد هر عضو اون توسط هر عضو دیگه "هم نوع" تلقی میشه - قرار داد مگه اینکه خودم با رویکرد شخصیم یه اقلیت...